![]() |
![]() |
|
|
به من بگو از كدامين غصه ام با تو سخن بگويم كه طاقت شنيدنش را داشته باشي ،
يا از كدامين قطرات اشكم بگويم كه به خاطر نيامدنت، پشت ابرهاي تنهايي دلم شروع به چكيدن كردند و تو بيخيال ، مثل هميشه به آسمان نگاه كردي و از باريدن اشكهايم گله كردي. چتر بي وفايي هايت را باز كن تا نبيني كه من پشت ابرها براي تو اشك مي ريزم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 0:17 توسط darya |
|
|
دلم گرفته از اين همه ناباوري، مگر در خلوت دلم جز صداي تو،
ترنمي ديگر هم شنيده مي شد كه اين گونه از تشويش پژواكها در گوش جانت آزرده خاطر بودي؟ در اين داستان كه نامش را عشق گذاشتي ، تراژدي رفتن تو و ماندن من براي چندمين باربايد تكرار شود تا باور كني كه ماندگارترينم؟ كدام سخن ، تو را چنين پريشان كرده كه حتي سايه خاطرات هم ، خيالت را رصد نمي كند؟ بدون تو و نگاهت ، بدون تو وبودنت ،مرهمي براي اين دل ناشكيبا پيدا نخواهد شد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 0:15 توسط darya |
|
|
اي كاش از اين همه مهرباني كه در چشمهايت آرام گرفته،سهم
دلتنگي مرا نيز مي دادي تا اين همه مدت،ستاره هاي نگاهت را
از پشت ديوار حسرت،دزدكي به تماشا ننشينيم...باور كن براي
ليلاي دلت،مجنونتر از من نيست. پنجره چشمانت را در امتداد
نگاهم بگشا كه هفته هاست با يك بغل گل ياس تا پشت همين
پنجره مي آيم و بيت بيت آرزوهايم را زمزمه مي كنم. كاش
فقط يك بار اين پنجره را به روي دل ديوانه ام مي گشودي... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 18:43 توسط darya |
|
|
اي ستاره ها كه از جهان دور
چشمتان به چشم بي فروغ ماست نامي از زمين واز بشر شنيده ايد؟ در ميان آبي زلال آسمان موج دود و خون وآتشي نديده ايد؟ # اي ستاره اي كه پيش ديده منيباورت نمي شود كه در زمين، هر كجا ، به هر كه مي رسي، خنجري ميان مشت خود نهفته است! پشت هر شكوفه تبسمي، خار جانگزاي حيله اي شكفته است! # آنكه با تو مي زند صلاي مهر، جز به فكر غارت دل تو نيست! گر چراغ روشني به راه تست! چشم گرگ جاودان گرسنه اي است! # اي ستاره، ما سلام مان بهانه است عشق مان دروغ جاودانه است! اي ستاره، اي ستاره غريب بيش ازين مپرس. بيش ازين مپرس!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 10:49 توسط darya |
|
|
نمی دونم تا حالا شده تایمی از زندگیتو فکر کنی این خودت نبودی که بازی می کردی و فقط این جسمت بوده که روی این کره ی خاکی بوده و تو در تمام این مدت پر بودی از یه حس غربت؟؟؟؟؟؟ تا حالا سکوت بلندترین فریادت بوده؟؟؟؟؟ تا حالا حس کردی هوا نداری برای نفس؟؟؟؟؟؟ تا حالا.................................
من کجاام؟؟؟؟؟؟ اینجا کجاست؟؟؟؟؟ جای من کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 15:58 توسط darya |
|
|
سلام......
روزهای غریبیه این روزا و من همش فکر می کنم گم شدم این وسط. و پر از ای کاشم..... خیلی گذشته از خیلی چیزا و خیلی از هیچی نگذشته............ باز به قول بروبچ سخت شدم و پر از حرفایی که دیگران نمی گیرنش........ دلم یه صحرا و پر از تنهایی می خواد................ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 9:28 توسط darya |
|
|
ماهی به دریا می گه:"حیف که تو هیچ وقت اشکامو ندیدی، چون تو خودت آبی" دریامی گه :"من اشکای تو رو حس می کنم ،چون تو توی قلب منی". و باز دو واژه ی غریب دیگر. و باز پر از کج فهمی . لباسهای مشکی به تن، همه ی شهر سیاه پوش است ، صدای دهل می آید ، آن طرف تر مرثیه خوانی است. این غوغا برای چیست؟؟ چرا بر سر و سینه می کوبند؟؟ این حسین(ع) کیست؟؟ ابوالفضل(ع) کیست؟؟ زینب کیست؟؟ رقیه کیست؟؟ راستی سر بر بالای نیزه یعنی چه؟؟ گوشواره ی خونین که می گویند چیست؟؟ این طفل شش ماهه که می گویند کیست؟؟ لب ِ تشنه، بدنهای بی سر، زنجیر ، اسیر، شیون ، بیابان،فرات... آل محمد..... پروردگارا ، چقدر واژه که من نمی دانم ، نمی بینم..... یاریم ده تا دریابم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 20:49 توسط darya |
|
|
چقدر توی ِ نمازامون خدا رو هم راه می دیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چند بار شده بدون ِ پرواز نماز بخونیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چقدر می دونیم که اصلا ً چی می گیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چقدر...... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مرحوم صدر المتألهین می گوید: سوره ی مبارکه ی حمد با مقدمه ای که در نماز بدان افزوده می شود بر روی هم هشت بخش را تشکیل می دهد که با درهای هشتگانه ی بهشت مرتبط است و نمازگزاری که سوره ی حمد را با آداب ویژه ی آن در نماز قرائت کند، از همه ی درهای هشتگانه بهشت بدان راه یافته است. درهای مزبور عبارت است از : یکم: در ی که نماز گزار با گفتن (وجهت وجهی للذی فطر السموات و الارض) از آن وارد بهشت می شود. دوم : در ِ "ذ کر" با تلاوت آیه ی "بسم الرحمن الرحیم". سوم: در ِ " شکر" با آیه ی کریمه ی " الحمد لله رب العالمین". چهارم :در ِ" رجاء" با قرائت آیه ی " الرحمن الرحیم". پنجم : در ِ " خوف" با ذکر آیه ی " مالک یوم الدین ". ششم: در ِ " اخلاص" با گفتن " إیاک نستعین ". هفتم : در ِ "دعا و تضرع" با تلاوت آیه ی "اهدنا الصراط المستقیم". هشتم: در ِ "اقتدا به ارواح پاک" با قرائت آیه ی "صراط الذین انعمت علیهم". |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 13:13 توسط darya |
|
هستی لایه لایه است. تودرتو و پراز راز و البته پیچیده.
هرکس در هر موقعیت می دونه که خوب ترین کاری که میتونه انجام بده چیه اما مشکل
زمانی شروع می شه که انسان نخواداین خوب را انتخاب کنه.
در چنین صورتی او راه رو کمی محو کرده. وقتی هزارتا انتخاب بد رو به جای هزارتا انتخاب خوب برمی گزینیم وضع اون قدر آشفته
و تاریک می شه که انسان حتی نمی تونه یک قدم هم به جلو برداره.
شبیه قدم زدن در مه می مونه که با هر قدم که برداری راه وضوح بیش تری پیدا می کنه. خوشبختانه هستی اون قدر سخاوت داره که دائم یک فرصت و یک شانس دیگه به شما
می ده تا دوباره از صفر شروع کنید.
اما اگه شما دربرابر موقعیتی ، خوب رو انتخاب کنید راه اندکی وضوح پیدا می کنه . در
موقعیت بعدی احتمالاً با شرایط پیچیده تری مواجه خواهید شد که باز هم باید انتخاب کنید .
انتخاب ها مثل دالانی هزار تو همیشه در مقابل شما قرار دارند. با هر انتخاب سرعت شما
بیشتر و بیشتر می شه. هر انتخاب درست شتاب شما رو بیشتر می کنه تا اونجا که با
سرعت نورهم می تونید پیش برید در مقابل، هر انتخاب بد از سرعت شما کم می کنه. اون ها که دائم به انتخاب های بد دست می زنند وضع تاسف باری پیدا می کنند .
اون قدر کند می شن تا کاملاً متوقف می شن و بعد شروع می کنند به فرو رفتن. اون قدر
فرو می روند تا اینکه به کلی دفن می شن . برای این آدم ها هم البته که فرصت هست اما
اون ها مجبورند مدتی رو صرف این کنند تا از اعماق ، خودشون رو به سطح برسونند. زندگی مواحه ی ابدی انسان است با این انتخاب ها. خوش بختانه تشخیص خوب همیشه آسونه هر چند انجام اون به همون اندازه آسون
نیست . با هر رفتار ساده خوب ، انسان یک گام پیچیده و ورزیده می شه. چنین به نظر
می رسه که این رفتارهای ساده و روشن که هر کسی به راحتی اون ها رو تشخیص
می ده مثل آجرهایی هستند که در نهایت ساختمان پیچیده و بزرگی رو به وجود
می آورند. کسی که در انجام خوب ها ورزیده بشه کم کم حتی وزن خوب ها رو هم حس
می کنه ،یعنی از بین چند تا خوب می تونه بهتری رو تشخیص بده . کسی که فقط خوب ها رو انجام می ده به تدریج به یکی از کانون های هستی تبدیل
می شه. منظورم از کانون اینه که در هر نقطه که ایستاده می تونه هستی رو در سیطره و
فرمان خودش داشته باشه. او در سطحی بالا تر حتی می تونه مانع غروب خورشید بشه
یا حتی ماه رو نصف کنه چنین اقتداری البته مایه ی فخر نیست چون این کوچکترین کاریه
که از چنین کسانی بر میآید منطق این روابط اینه که چنین کسانی اصولاً به بی نهایتی
دسترسی دارند که برای آن بی نهایت انجام چنین کارهایی به شدت ساده است. "یه جاهایی از "روی ِ ماه ِ خداوند را ببوس" " |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 17:21 توسط darya |
|
|
یکی از مکالمات خداوند و موسی: ای پسر عمران ! هرگاه بنده ای مرا بخواند، آن چنان به سخن او گوش می سپرم که گویی بنده ای جز او ندارم اما شگفتا که بنده ام همه را چنان
می خواند که گویی همه خدای ِ اویند جز من.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 16:7 توسط darya |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 اسفند 1387 مهر 1387 اسفند 1386 آبان 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|